الطاف خفيه

در باره لطف و عنایت الهی در هشت سال دفاع مقدس ملت ایران

خاطره با شهیدان
ساعت ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٦ آذر ۱۳۸٥  

این شعر از حضرت مولانا برای رزمندگان خاطره انگیز است:

1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
کجایید ای شهیدان خداییکجایید ای سبک روحان عاشقکجایید ای شهان آسمانیکجایید ای ز جان و جا رهیدهکجایید ای در زندان شکستهکجایید ای در مخزن گشادهدر آن بحرید کاین عالم کف او استکف دریاست صورت​های عالمدلم کف کرد کاین نقش سخن شدبرآ ای شمس تبریزی ز مشرقبلاجویان دشت کربلاییپرنده​تر ز مرغان هواییبدانسته فلک را درگشاییکسی مر عقل را گوید کجاییبداده وام داران را رهاییکجایید ای نوای بی​نواییزمانی بیش دارید آشناییز کف بگذر اگر اهل صفاییبهل نقش و به دل رو گر ز ماییکه اصل اصل اصل هر ضیایی


کلمات کلیدی:
 
بهار دلها
ساعت ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٦ آذر ۱۳۸٥  

بهار دلها در جبهه ها زیبا بود.
هر جایی که یاد مرگ بر دل آگاه نازل شود، بهار دلها میشود.
دل شاداب میشود. بهار دل شادمان است. مرگ و شادی ... این چه حکایت باشد!
وقتی با هوش ظاهر بدانی و یقین کنی هر لحظه ممکن است بمیری ... دو راه پیش رو است. با ناامیدی و غم خو کردن یا به امید و شادی رو کردن.
و ایمان قلبی و میزان آن در دلها ما را به یکی از این راهها می کشاند.
در سالهای دفاع مقدس ... حتی شهرها نیز زیر آتش بود. ملت بزرگوار ایران مرگ را می دیدند و راه استقلال و آزادی را انتخاب میکردند. با شادی و امیدوارانه.


کلمات کلیدی:
 
سلسله مراتب
ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٩ آذر ۱۳۸٥  

سلسله مراتب در جبهه ها یه جورایی فرق داشت. حتی بین بسیجی های جبهه با بسیجی های پشت جبهه فرق بود.
وقتی کسی به جبهه میرفت در شرایط هجرت قرار میگرفت. ناخودآگاه بروز پیدا میکرد و در شرایط سخت تکلیفش روشن میشد.
برای همین مقیاس درجه ها در جبهه فرق داشت.
بچه های تبلیغات و تدارکات و آموزش عقیدتی با آموزش نظامی ها و بچه های عملیات فرق داشتند. هر چند به ظاهر آموزش عقیدتی ها باید خیلی معنوی تر باشند که شاید هم بودند ولی کسایی که با جهاد و شهادت رابطه مستقیم و عاطفی داشتند حسابشون با کسانی که صرفا رابطه فکری با جهاد داشتند فرق داشت. حتی بچه های عملیات هم حسابشون با هم فرق میکرد. هر جا خطر بیشتر و شهادت محتمل تر بود٬ رزمنده هاش یه جورایی در هاله ی نور بیشتری بودند. البته این هاله نور رو فقط با چشم دل می دیدند نه با چشم سر.
بچه های تخریب گل سرسبد بودند. بچه های اطلاعات و عملیات همینطور. خلاصه درجه های اون موقع فرق داشت.
فرمانده رو از روی لباسش نمیشد شناخت. چون لباسهای مندرس و خاکی در بین رزمنده ها زیاد بود. از تواضع و رفتارش میشد شناخت.
عمر فرماندهی زیاد نبود. فرمانده ها مثل زمان جنگ های صدر اسلام تند تند کشته میشدند. چون جلوتر از همه بودند.
تعداد این فرمانده ها زیاد بود. چون ملاک ها در حین عملیات شجاعت و دیانت و اخلاص  و امثالهم بود. جبهه هم پر بود از این جور آدمها.
فرماندهان ارشد حسابشون فرق میکرد. همینقدر که حرکت فرماندهان میانی رو داشتند و کارهای استراتژیک رو دنبال میکردند و نگاهشان به آینده ها بود جای قدردانی داشت. البته بعضی از فرماندهان ارشد نیز یهو در میرفتند و میزدند به خط و ....
بسیجی ها برای فرماندهان ارزش زیادی قائل بودند. خیلی زیاد.
فرماندهان هم برای بسیجی ها خیلی ارزش قائل بودند.
درجه ها از جنس دست و پا نداشتن و صورت درب و داغون ولی خندان و سرفه های شدید و امثالهم بود. جانبازها رسمی ترین درجه داران و افسران رزمنده بودند.


کلمات کلیدی:
 
ديدار
ساعت ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٩ آذر ۱۳۸٥  

دیدار دوستان در جبهه ها از لذت بخش ترین لحظات بود. این لذت در فیلمهایی که از آن دوران باقیمانده به خوبی دیده میشود.
یکی از دلایل لذت بخش بودن دیدار٬ محیط معنوی و هجرت نشین جبهه ها بود.
یکی دیگه از دلایل این بود که امکان داشت که دوستت رو دیگه نبینی پس تلاش میکردی برای آخرین بار هم که شده ببینیش. البته احتمال اینکه خودت هم دیگه نباشی بود ولی اهمیت زیادی به این موضوع داده نمیشد.


کلمات کلیدی:
 
ستاره یهود بر فراز نشان ملی امریکا
ساعت ٩:٤۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ آذر ۱۳۸٥  

 در زمان جنگ هر اتفاقی که می افتاد از طرف هر جا که بود

قبل از هر چیز امریکاو اسرائیل  مشترکا متهم اصلی بودند 

و من نمی دانستم چرا کاری را که مثلا امریکایی ها مسبب

ان بوده اند به اسرائیلیها هم نسبت می دهیم و بر عکس.

امروز من نشان ملی امریکا را دیدم و چیز عجیبی در ان

 مشاهده کردم .دقیقا مهمترین جای ارم که 13 ستاره

 پنج ضلعی می باشد ستاره های پنج ضلعی ,دو مثلث

بر هم که نشان صهیونیستها می باشد را تشکیل داده است.

شما هم مشاهده فرمائید:

 


 

این یادداشت توسط یکی از دوستان یعنی مدیر وبلاگ از یاد رفته ها در اینجا نوشته شده است.


کلمات کلیدی: