الطاف خفيه

در باره لطف و عنایت الهی در هشت سال دفاع مقدس ملت ایران

اميد و شادی
ساعت ٧:٠٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۳ مهر ۱۳۸٦  

در جبهه ها امید و شادی موج می زد.  دغدغه ی آنهایی که در جبهه بودند و هم جنسان شان در شهرها و روستاها و حتی خارج از کشور٬ برپایه ی امید و شادی بود. یاس در آن راهی نداشت. آبشخور همه ی این شادی ها وحی بود. وحی را زبانی در زمین بود و سری در آسمان. زبان ایمان مردم روح الله بود.
ساده٬ باهوش٬ امین٬ همدل. شاد

امام٬ از آن ریشه ی طیبه که در قلب همه ی ما و فطرتمان نهفته است٬ درختی غرس کرد. برای امام بودن٬ خیلی چیزها لازم بود که داشت. امید و شادی او از جماران تا خط مقدم بی مانع می رفت٬ بلکه جذب می شد.

چه خوب گفت:
حقیقت٬ در شناختی نیست که از آن پیدا می کنیم٬ بلکه در نشاطی است که به ما ارزانی می دارد. حقیقت چنان نشاطی است که هیچ چیز را توان فرو نشاندن آن نیست٬ گنجی است که حتی مرگ٬ این زاغ / کج دست را یارای ربودن آن نیست. ص ۴۴ / ۴۳ رفیق اعلی / کریستین بوبن


کلمات کلیدی: